حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2422
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
او هيچگاه نتواند بر تخت نشيند ، امر كرد گوشهاى او را بريدند . تاسىتوس در اينجا گويد ، اين اقدام گودرز براى نمودن رحم خود نسبت به مهرداد و افتضاح ما ( يعنى روميها ) بود ( سالنامهها ، كتاب 12 ، بند 14 ) ، ولى حقيقت همان است ، كه ذكر شده ، زيرا در ايران قديم شخصيكه ناقص بود ، نميتوانست بر تخت نشيند . گوتشميد گويد ، كه كارّن والى صفحهاى بود ، كه در آنجا جنگ رويداد ( تاريخ ايران الخ ، صفحهء 128 ) ، ولى مدرك اين عقيده را ننموده و در نوشتههاى تاسىتوس همچنين خبرى نيافتيم . بهرحال پس از اين فتح طولى نكشيد ، كه گودرز درگذشت . تاسىتوس گويد ، كه از مرضى فوت كرد ( سالنامهها ، كتاب 12 ، بند 14 ) ، ولى يوسف فلاويوس عقيده داشت ، كه بر اثر توطئهاى بقتل رسيد ( تاريخ يهود ، كتاب 20 ، فصل 3 ، بند 4 ) . در باب اين شاه بايد گفت ، كه او فتح خود را نسبت به مهرداد جاويدان كرده ، ولى نه مانند ونن ، كه به طرز رومى مدالهائى سكّه زد ، بل مانند داريوش بزرگ با حجّاريها و كتيبهاى در كوه بيستون . تفاوتى ، كه ديده مىشود در زبان كتيبه است ، كه بجاى پارسى قديم يونانى است . چون از آثار اشكانيان صحبت در پيش است ، شرح اين حجّاريها و كتيبه را هم بدانجا محوّل ميداريم . همينقدر گوئيم ، كه در كتيبه خود را ساتراپ ساتراپها ميخواند ، ولى در سكّهاى ، كه از او بدست آمده ، شاهنشاه آريانا . اين كلمه اسم قديم ايران است . اراتستن گويد ، كه اين اسم بايران شرقى اطلاق ميشد ، ولى سترابون آن را شامل ساير قسمتهاى ايران نيز ميداند ( صفحهء 156 اين تأليف ) . سلطنت گودرز موافق آنچه ، كه دربارهء او گفته شد از 42 م . شروع شد ، ولى از جهت سختى و تعدّى و شقاوتش او را از سلطنت خلع كردند و در مدّت چهار سال ( از 42 تا 46 م . ) بردان سلطنت كرد . پس از آن از 46 م . باز گودرز بتخت نشست و در 51 م . در ، گذشت . گوتشميد عقيده دارد ، كه مرگ او قبل از ماه ژون رويداده . گودرز ، چنان كه